ابوالقاسم شاكر
125
تاريخ تشيع در ايران (فارسى)
از اين عالمان در دولتهاى پيش از مغولان وجود دارد كه شرح حال آنها در تاريخ آمده است . در اين درس به نقش برخى از اين بزرگان كه در حكومت مغولها نفوذ كرده و آنها را مهار و حتى به تشيع كشاندهاند اشاره مىشود . 1 - 2 . خواجه نصيرالدين طوسى ترديدى نيست كه خواجه نصيرالدين طوسى - به زور يا با تدبير و سياست خود - با مغولها همكارى داشته است . وى طى سالهاى پايانى عمر خود به كارهاى علمى در دولت مغول اشتغال داشت و پس از وى نيز فرزندش كار پدر را دنبال نمود . در اين كه چرا خواجه با آنها همراه شد بايد نكاتى را در نظر آورد : - هجوم بىرحمانهء مغولها همچون سيل بنيانكنى بود كه هيچ كس را در مسير خود تحمل نمىكرد ، اگر خواجه نصير نيز دير مىجنبيد ، نابود مىگرديد و خون خود را بيهوده به هدر مىداد . پس از آن كه قلاع اسماعيليان كه بيش از صد و هفتاد سال در برابر سلجوقيان مقاومت كرده بودند به دست مغولها افتاد ، خواجه چارهاى جز تسليم براى نجات از مرگ نداشت . وى با حسن تدبير و شناختى كه هلاكو از مقام علمى وى پيدا كرده بود به دربار هولاكو راه يافت و از اين راه بهره برد و به نفع اسلام و مسلمانان و فرهنگ و تمدن اسلامى تلاش كرد . - خواجه يك شيعهء دوازده امامى بود ، از جمله ميراث فرهنگى و تاريخى شيعه كه در گذرگاههاى حساس تاريخى و در تنگناها شيعه را حفظ كرده مسأله « تقيه » است . تقيهاى كه هر كس نداشته باشد تا در مواقع حساس از آن بهره ببرد ، دين ندارد . خواجه كه با چشم خود ديده بود مهاجمان مغول با كمال قساوت تمام شهرها را با خاك يكسان و همه را از دم تيغ خود مىگذرانند و همهء آثار فرهنگى و كتابخانهها را نابود مىكنند ، آيا چارهاى جز تقيه براى مهار چنين خونخوارانى داشت ؟ - نفوذ در سران مغول ، يكى ديگر از علل پيوستن خواجه به دربار مغول بود . وى به مرور زمان ، نه تنها توانست از نظر سياسى هولاكوى خونخوار و تمدنسوز را تعديل كند ، بلكه توانست وى را پس از چندى به كارهاى عام المنفعه بكشاند . همين نفوذها بود كه برخى از خانهاى مغول پس از خواجه مسلمان شدند و در بارور كردن فرهنگ اسلامى كوشيدند .